شنبه ۲۱ ژانویهٔ ۲۰۱۲

جشن تولد

دیشب به یک جشن تولد دعوت شدم. نه از کیک خبری بود و نه از رقص و نه از کادو فقط یه سری دختر و پسر که با هم اختلاط می کردند و می نوشیدند. از دوستم پرسیدم پس کیک چی؟ با تعجب نگاهی بهم انداخت و گفت: کیک؟ ما کیک نداریم. گفتم ولی معمولن کیک میدن توی تولد و می رقصن و یه عالمه هم کادو میدن.
گفت: اون کارها مال بچه ها و مسن هاست!!!
در اون بین با دختری آشنا شدم که عکاسی خوانده بود و در یک مرکز توانبخشی کار می کرد. رشته ای را که خوانده بود رو دوست نداشت و از کارش هم بیزار بود و نمی دانست واقعن به دنبال چی هست و چه چیزی خوشحالش می کنه.
فهمیدم که فقط من به این درد دچار نیستم هر چند که من اوضاعم اونقدر ها هم بد نیست و یه جورایی فهمیدم که کجای دنیا هستم و به دنبال چی هستم. البته باید بگم من همیشه می دانستم به دنبال چی هستم ولی نمی دانستم از کدام راه بهتر به اون دست پیدا می کنم.

3 نظرات:

کاکه تیغون گفت...

مرکز توانبخشی یعنی چه؟

Mahdi گفت...

Toye mehmooni ashegh drink kardanam, albate balad nistam beraghsam vali vase inke hese jam kharab nashe ye parazit miram vasat

Mahdi گفت...

Didi gahi bache kocholoha sareshono mikonan to barge naghashi mikeshan bad sareshoon o miaran bala az door negah mikonan bebinan che shah kari kardan :d gahi ma ham bayad in karo bokonim, ye negahi az door be khoodemon bendazim, bebinim k koja hastim o be koja darim mirim … moshkele man ine k kare dorost ro be moghe anjam nemidam, gahi ham nemidoonam che rahi ro beram behtare … alan midonam che mikham vali rahesh ro peida nemikonam… vase hamin dovre khodam viz viz miram

دنبال كننده ها