یه چیزی توی دلم تکون تکون می خوره، دلم پر می کشه، کلن شاده. فکر کنم بازم عاشق شده ولی شاید خیلی زود باید دل بکنه، باید دوباره همه چیز رو رها کنه! کاش اینطوری نشه!
تیک
یکشنبه ۴ مارس ۲۰۱۲
جمعه ۲ مارس ۲۰۱۲
غربتِ تلخ
نگرانم از اینکه تلفن زنگ بخورد و کسی از آن طرف خط مرگِ یکی از عزیزانم را بدهد، بدون اینکه حتی فرصت بودن در کنار آنها در لحظات آخر را داشته باشم.
گاهی مثل یک بغض به گلویم فشار می آورد این تنهایی و گاهی این بغض می ترکد و صدای ترکیدنش از لابه لای دندانهایم که محکم به هم فشارشان می دهم می زند بیرون.
- و با دلخوری پشتش را به من می کند و می گوید پس من کی ام ...
و دردناک تر این است که این تنهایی، تنهاییی نیست که با حضور آدمها پر شود، تنهاییی است که با گوشت و پوست و استخوانت عجین شده است و گریزی از آن نیست.
گاهی مثل یک بغض به گلویم فشار می آورد این تنهایی و گاهی این بغض می ترکد و صدای ترکیدنش از لابه لای دندانهایم که محکم به هم فشارشان می دهم می زند بیرون.
- و با دلخوری پشتش را به من می کند و می گوید پس من کی ام ...
و دردناک تر این است که این تنهایی، تنهاییی نیست که با حضور آدمها پر شود، تنهاییی است که با گوشت و پوست و استخوانت عجین شده است و گریزی از آن نیست.
صفر، میزان خوشبختی نیست!
می گویم خب چرا ادامه تحصیل نمی دهی در همان رشته ایی که دوست داری، با توجه به شرایطی که اینجا هست با مدرک تحصیلی موقعیت های کاری بهتری در آینده خواهی داشت.
می گوید:"به خودت نگاه نکن، من که شرایط تو را ندارم، من زن دارم، بچه دارم، از طرفی اگر الان شروع به درس خواندن کنم تا 6 سال طول می کشد تا به نتیجه برسم و از طرفی سنم هم بالاست.
نمی دانم اما من هیچ وقت به شغل و ادامه ی تحصیل فقط به عنوان راهی برای امرار معاش فکر نکرده ام و همیشه به دنبال این بوده ام تا آن توانمندیهایی را که دارم کشف کنم و بهترین استفاده را ازشان ببرم. به هر حال که ما انسانها زندگی می کنیم چه بنز 100 میلیونی سوار شویم یا اینکه پیاده این طرف و آنطرف برویم. بوقلمون بخوریم یا تخم مرغ، که من دومی را به اولی همیشه ترجیح می دهم به خصوص اگر از نوع عسلی اش باشد.
به نظر من مسئله ی مهم کیفیت زندگی آدمهاست و نه تعداد صفرهای حساب بانکی شان.
اینکه با قاشق نقره ای غذا بخوری اما دلت خون باشد به نظر من که ارزشی ندارد ولی از طرف دیگر من هم خیلی دوست دارم که وضعیت مالی خوبی داشته باشم و تمام تلاشم را می کنم که برای خودم و کسانی که دوست دارم بهترین را فراهم کنم و در سطح بالا تر به تمام انسانهایی کمک کنم که کمک کردن به آنها در توانم است.
به عبارت دیگر این خوب است که انسان برای داشتن زندگی بهتر تلاش کند اما این همه ی زندگی نیست ما می توانیم هم به دنبال معنا بخشیدن به زندگیمان باشیم و هم زندگی خوب و شاد و مرفه داشته باشیم ولی مثلن اگر تعداد صفرهای حساب بانکی مان به جای نه صفر، هشت صفر داشت، چندان جای نگرانی نیست!
می گوید:"به خودت نگاه نکن، من که شرایط تو را ندارم، من زن دارم، بچه دارم، از طرفی اگر الان شروع به درس خواندن کنم تا 6 سال طول می کشد تا به نتیجه برسم و از طرفی سنم هم بالاست.
نمی دانم اما من هیچ وقت به شغل و ادامه ی تحصیل فقط به عنوان راهی برای امرار معاش فکر نکرده ام و همیشه به دنبال این بوده ام تا آن توانمندیهایی را که دارم کشف کنم و بهترین استفاده را ازشان ببرم. به هر حال که ما انسانها زندگی می کنیم چه بنز 100 میلیونی سوار شویم یا اینکه پیاده این طرف و آنطرف برویم. بوقلمون بخوریم یا تخم مرغ، که من دومی را به اولی همیشه ترجیح می دهم به خصوص اگر از نوع عسلی اش باشد.
به نظر من مسئله ی مهم کیفیت زندگی آدمهاست و نه تعداد صفرهای حساب بانکی شان.
اینکه با قاشق نقره ای غذا بخوری اما دلت خون باشد به نظر من که ارزشی ندارد ولی از طرف دیگر من هم خیلی دوست دارم که وضعیت مالی خوبی داشته باشم و تمام تلاشم را می کنم که برای خودم و کسانی که دوست دارم بهترین را فراهم کنم و در سطح بالا تر به تمام انسانهایی کمک کنم که کمک کردن به آنها در توانم است.
به عبارت دیگر این خوب است که انسان برای داشتن زندگی بهتر تلاش کند اما این همه ی زندگی نیست ما می توانیم هم به دنبال معنا بخشیدن به زندگیمان باشیم و هم زندگی خوب و شاد و مرفه داشته باشیم ولی مثلن اگر تعداد صفرهای حساب بانکی مان به جای نه صفر، هشت صفر داشت، چندان جای نگرانی نیست!
انتخاب2
سرم سوت می کشد وقتی که می بینم اینهمه باید انتخاب کنم، برای هر چیزی چندین و چند گزینه وجود دارد که باید یکی را انتخاب کنی -چیزی که همیشه با آن مشکل داشته ام - و همان انتخاب سرنوشتت را مشخص می کند.
مثلن فردی سر راهت قرار می گیرد بعد با خودت می گویی با این آدم دوست شوم یا نه بعد دوست می شوی، قرار می گذاری بعد در یکی از این قرارها به تو پیشنهاد ازدواج می دهد بعد با هم ازدواج می کنید بعد بچه دار می شوید بعد متوجه می شوید که طرف سرطان دارد و بعد از چند سال پرستاری از طرف و بیچارگی و دربه دری طرف می میرد و شما را با یک عالمه قرض و قوله و خاطرات عاشقانه و یه دو جین بچه تنها می گذارد و می رود پی کارش، در صورتی که در همان ابتدای مسیر به راحتی می توانستید به او نه بگوئید.
و یا اینکه کسی به شما پیشنهاد کاری می دهد با خودتان کلنجار می روید نمی دانید باید چه کنید و در نهایت شما آن کار را قبول می کنید با اینکه ته دلتان اصلن راضی به این انتخاب نبوده اید ولی بعد از مدتی هر روز ارتقا پیدا می کنید و هر روز بهتر از دیروز می شود به طوری که حال می توانید شرکت خودتان و برو بیای خودتان را داشته باشید، چه می شد اگر این کارا انتخاب نمی کردید؟
معیار ما برای انتخاب هایمان چی هست و بهتر است بگویم چه مسائلی را باید در نظر گرفت که بعد از انتخاب با پشیمانی رو به رو نشد.
حتی زمانیکه در مقابل یک لبخند، لبخند می زنی می تواند سرنوشتت را از این رو به آن رو کند.
الان در مرحله ای قرار گرفته ام که باید انتخاب کنم، انتخاب هایی که برنامه های آینده ام را نیز تعریف می کند.
مثلن فردی سر راهت قرار می گیرد بعد با خودت می گویی با این آدم دوست شوم یا نه بعد دوست می شوی، قرار می گذاری بعد در یکی از این قرارها به تو پیشنهاد ازدواج می دهد بعد با هم ازدواج می کنید بعد بچه دار می شوید بعد متوجه می شوید که طرف سرطان دارد و بعد از چند سال پرستاری از طرف و بیچارگی و دربه دری طرف می میرد و شما را با یک عالمه قرض و قوله و خاطرات عاشقانه و یه دو جین بچه تنها می گذارد و می رود پی کارش، در صورتی که در همان ابتدای مسیر به راحتی می توانستید به او نه بگوئید.
و یا اینکه کسی به شما پیشنهاد کاری می دهد با خودتان کلنجار می روید نمی دانید باید چه کنید و در نهایت شما آن کار را قبول می کنید با اینکه ته دلتان اصلن راضی به این انتخاب نبوده اید ولی بعد از مدتی هر روز ارتقا پیدا می کنید و هر روز بهتر از دیروز می شود به طوری که حال می توانید شرکت خودتان و برو بیای خودتان را داشته باشید، چه می شد اگر این کارا انتخاب نمی کردید؟
معیار ما برای انتخاب هایمان چی هست و بهتر است بگویم چه مسائلی را باید در نظر گرفت که بعد از انتخاب با پشیمانی رو به رو نشد.
حتی زمانیکه در مقابل یک لبخند، لبخند می زنی می تواند سرنوشتت را از این رو به آن رو کند.
الان در مرحله ای قرار گرفته ام که باید انتخاب کنم، انتخاب هایی که برنامه های آینده ام را نیز تعریف می کند.
دوشنبه ۲۰ فوریهٔ ۲۰۱۲
لمسِ زندگی
این روزها یکی یکی رویاهایم را لمس می کنم، و زیباترین رویایم را هرروز، ولی نمی دانم چرا اینقدر خالیم. می گویم این روزها دچار غم فلسفی شده ام و احساس بیهودگی می کنم.
با خنده می گوید: "صد تا امتحان داده و همه رو هم پاس کرده و به زودی در رشته ای که دوست داره درس می خوانه، با اینحال باز دچار غم فلسفی شده، ما چی؟ پس ما باید بریم خودکشی کنیم دیگه!"
برای من کافی نیست وقتی که فکر می کنم می توانم بهتر از این عمل کنم. من فکر می کنم اگر انسان در دنیای اطرافش نتواند تغییری ایجاد کند چه فرقی می کند که در گوشه ی خودش بمیرد و یا اینکه خوشی هایش را استفراغ کند، اگر نتوانی تغییری مثبت ایجاد کنی در هر صورت بیهوده ای و بیهوده زندگی کرده ایی!
نمی دانم همه اینطورند یا فقط من، باید هر روز و هر لحظه با یک چالش دست و پنجه نرم کنم وگرنه احساس بیهودگی می کنم مثل یک خَس. درست مثل امروز، مثل هرروزهایِ این روزها.
ولی این را نمی توانم نادیده بگیرم، که این روزها بد خوبم!
با خنده می گوید: "صد تا امتحان داده و همه رو هم پاس کرده و به زودی در رشته ای که دوست داره درس می خوانه، با اینحال باز دچار غم فلسفی شده، ما چی؟ پس ما باید بریم خودکشی کنیم دیگه!"
برای من کافی نیست وقتی که فکر می کنم می توانم بهتر از این عمل کنم. من فکر می کنم اگر انسان در دنیای اطرافش نتواند تغییری ایجاد کند چه فرقی می کند که در گوشه ی خودش بمیرد و یا اینکه خوشی هایش را استفراغ کند، اگر نتوانی تغییری مثبت ایجاد کنی در هر صورت بیهوده ای و بیهوده زندگی کرده ایی!
نمی دانم همه اینطورند یا فقط من، باید هر روز و هر لحظه با یک چالش دست و پنجه نرم کنم وگرنه احساس بیهودگی می کنم مثل یک خَس. درست مثل امروز، مثل هرروزهایِ این روزها.
ولی این را نمی توانم نادیده بگیرم، که این روزها بد خوبم!
جمعه ۱۷ فوریهٔ ۲۰۱۲
خیال پلو
برای بیست و چهار ساعت فکر می کردم که کلی پول برنده شده ام، بعد خیال پردازی کردم که با پولم چه کارها که نمی کنم، کلی مهربون شده بودم و دست و دلباز و از طرفی می خواستم که بشریت رو هم از این طریق نجات بدم...
همه اش از یک اس ام اس با یک شماره ی بلیط لاتری برنده شروع شد که عنوان می کرد شماره ی تلفن من برنده ی بلیط مورد نظر شده است. با چند تا وکیل مشورت کردم و گفتند کلاهبرداری است و این پیامها و ایمیل هایی که زده می شود برای کلاهبرداری است و فرستادن اس ام اس حتمن نوع جدیدش است.
بعد که خوب دقت کردم و تحقیق کردم دیدم که بعله، راست می گفتند و در ضمن وقتی اسم ایمیل آدرس آنها را در اینترنت سرچ کردم دیدم که اسم یک گروه مکزیکی است که اسپانیا رو به اشغال در آوردند، یه چند صد سال پیش.
نباید هیچ گونه مدارک و اطلاعات شخصی برایشان فرستاد، وقتی که درمورد گروه های کلاهبرداری بیشتر مطالعه کردم متوجه شدم که آنها تا سطح فرستادن چک به عنوان پول جایزه هم پیش می روند و از آنجاست که بدبختیهای بیشتری شروع می شود.
ازطرفی نباید خیالمان راحت باشد و بگوئیم: " خب من که حسابم خالیه و چیزی توش نیست و مگه می خوان چکار کنند!"
آنها می توانند با حساب شما خرید کنند و شما را به بانک مقروض کنند و یا حتی به اسم شما وام بگیرند و بعد فلنگ رو ببندند و خیلی کارهای دیگر که به عقل انسان سالم قد نمی دهد!
به هر حال، حال خوشی بود که دیری نپائید! ولی می توانست به یه فاجعه ختم بشود که نشد!
همه اش از یک اس ام اس با یک شماره ی بلیط لاتری برنده شروع شد که عنوان می کرد شماره ی تلفن من برنده ی بلیط مورد نظر شده است. با چند تا وکیل مشورت کردم و گفتند کلاهبرداری است و این پیامها و ایمیل هایی که زده می شود برای کلاهبرداری است و فرستادن اس ام اس حتمن نوع جدیدش است.
بعد که خوب دقت کردم و تحقیق کردم دیدم که بعله، راست می گفتند و در ضمن وقتی اسم ایمیل آدرس آنها را در اینترنت سرچ کردم دیدم که اسم یک گروه مکزیکی است که اسپانیا رو به اشغال در آوردند، یه چند صد سال پیش.
نباید هیچ گونه مدارک و اطلاعات شخصی برایشان فرستاد، وقتی که درمورد گروه های کلاهبرداری بیشتر مطالعه کردم متوجه شدم که آنها تا سطح فرستادن چک به عنوان پول جایزه هم پیش می روند و از آنجاست که بدبختیهای بیشتری شروع می شود.
ازطرفی نباید خیالمان راحت باشد و بگوئیم: " خب من که حسابم خالیه و چیزی توش نیست و مگه می خوان چکار کنند!"
آنها می توانند با حساب شما خرید کنند و شما را به بانک مقروض کنند و یا حتی به اسم شما وام بگیرند و بعد فلنگ رو ببندند و خیلی کارهای دیگر که به عقل انسان سالم قد نمی دهد!
به هر حال، حال خوشی بود که دیری نپائید! ولی می توانست به یه فاجعه ختم بشود که نشد!
سهشنبه ۱۴ فوریهٔ ۲۰۱۲
روابط عاطفی
تازگیها فهمیدم در روابط عاطفی ام یک دختر بچه ی پنج ساله ام!
هر چه زودتر به سن بلوغ برسم، عاقبت به خیر شدنم سریعتر خواهد بود.
هر چه زودتر به سن بلوغ برسم، عاقبت به خیر شدنم سریعتر خواهد بود.
دوشنبه ۶ فوریهٔ ۲۰۱۲
حدودی رابطه
نمیدانم از یک جامعه ی سالم به یک جامعه ی بیمار قدم گذارده ام و یا اینکه از یک جامعه ی بیمار به یک جامعه ی سالم. هر چه که هست جایی که من اکنون هستم، جایی است بسیار متفاوت از آنچه که قبلن در آن بوده ام. من از جامعه ای آمده ام که مادران حتی باید خود را از چشم پسرانشان بپوشانند که مبادا پسران از راه راست منحرف نشوند. از جامعه ایی که خواهران و برادران به یکدیگر نامحرمند و همیشه و در همه حال باید مراقب واژهایی که می گویند و نوع پوششی که درمقابل یکدیگردارند باشند.
اما اینجا دختران و پسران بی رویه در آغوش یکدیگرند و این از نظرشان اصلن انحراف و خیانت نیست، آنها با یکدیگر طوری رفتار می کنند که دو هم جنس و گاهن در جامعه ای که من در آن رشد کرده ام برای اینگونه رفتارها نیز مرزی وجود دارد.
پیش از این فکر می کردم خیلی انسان روشنفکری هستم و روابط زن و مرد برایم حل شده است و هیچ مویی لای درزش نمی رود، ولی با دیدن روابطی که اینجاست واقعن هنگ کرده ام که کدامیک درست است.
برخلاف عقاید خودشان من هنوز به پاکی این آغوشها مشکوکم. هر چند که فکر می کنم این نوع تفکر من زائده ی نوع تربیت و فرهنگی است که در آن رشد کرده ام. سخت است یکی شدن با این آدمها.
اما اینجا دختران و پسران بی رویه در آغوش یکدیگرند و این از نظرشان اصلن انحراف و خیانت نیست، آنها با یکدیگر طوری رفتار می کنند که دو هم جنس و گاهن در جامعه ای که من در آن رشد کرده ام برای اینگونه رفتارها نیز مرزی وجود دارد.
پیش از این فکر می کردم خیلی انسان روشنفکری هستم و روابط زن و مرد برایم حل شده است و هیچ مویی لای درزش نمی رود، ولی با دیدن روابطی که اینجاست واقعن هنگ کرده ام که کدامیک درست است.
برخلاف عقاید خودشان من هنوز به پاکی این آغوشها مشکوکم. هر چند که فکر می کنم این نوع تفکر من زائده ی نوع تربیت و فرهنگی است که در آن رشد کرده ام. سخت است یکی شدن با این آدمها.
شنبه ۴ فوریهٔ ۲۰۱۲
"مثل رود جاری باش!"
این روزها در حال خواندن کتابهای پائولو کوئلیو هستم.کتابهایی که به فرد کمک می کند تا انسان بهتری باشد و یا حداقل در این مسیر تلاش کند و احساس کند که در این راه تنها نیست.
از جمله ی این کتابها:
بریدا
مثل رود جاری باش
پدران، فرزندان و نوه ه
از جمله ی این کتابها:
بریدا
مثل رود جاری باش
پدران، فرزندان و نوه ه
اشتراک در:
پیامها (Atom)